و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب رویائی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد
من بی توتمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشما ن زیبای تو ام،برگرد
برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد...
![]()
سخنواره :
طوفان را
نفرین نکنید
و گردبادها را
خانه هایتان طوفان پذیر است...
« جعفر حنیفه پور»
|